‏نمایش پست‌ها با برچسب سانسور. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سانسور. نمایش همه پست‌ها

یادبود کتاب‌هایی که تنها پادزهرشان گم و گور کردنشان بود

زمانی که خواستیم کتابخانه فرهنگی دانشکده مهندسی را مجدد راه بیندازیم یک اتاقک خاک خورده بود. کتاب‌ها را دانه به دانه گردگیری کردیم و کمک مالی را اسکناس به اسکناس جمع کردیم که دوباره راه بیفتد. زمانی که درخواست کردیم تمام طبقه‌ای که حقمان بود را به ما بدهند فقط اداهای درس‌خوانانه مدیر مالی دانشکده بود که می‌توانست جلویمان را بگیرد. البته که نگرفت و کتابخانه توسعه پیدا کرد و در ساعت‌های آخر وقت جلسات دست و پا شکسته‌ای راه افتاد. زمانی که تمام سالن پر شد از کتاب و دیوار پر از نوشته دیگر کتابخانه کار خودش را کرده بود. در آن زمان بسیجی‌های دانشکده درخواستشان این بود که از آن‌ها نیز مسئول کتابخانه باشد. درخواستشان کمی پر رویی بود وقتی کمکی برای راه‌اندازیش نکرده بودند اما خب تنها راه انصاف این بود که همه حق دارند بنویسند و بخوانند. پس فرصت داده شد که بنویسند و بخوانند. اما خب از قرار راه این‌ها راه خواندن و نوشتن نیست [+]. بالاخره کار خودشان را کردند و آن، لابد به زعم خودشان لانه فساد، را درب و داغان کردند.

نوشتم این تاریخچه را که بگویم با کتاب و نقشش هیچ کاری نمی‌شود کرد. کتاب به خودی خود یک ابزار آزاداندیشانه‌ست. افکار نوشته شده و آماده خوانده شدن و نقد شدن. همه چیز شفاف است. حتی عدم شفافیت هم شفاف است. از همین‌جاست که باید فهمید چقدر کتاب و هر مکتوبی برای خواننده دردناک است. به تیغی می‌ماند که زیر گلوی من و آن تخریب‌گر هست. خشن و سرد است و راهی جز پذیرش خودش نمی‌گذارد. راه‌های مقابله را داشته باش: سانسور، تخریب کتاب‌خانه، سوزاندن، لجن‌مال کردن نویسنده. هیچ کدام حتی نزدیک به یک راه عملی برای نابودیش نیست. یک ابزار چقدر باید نیرومند باشد که تو حتی سانسورش هم که می‌کنی بعد مجبوری بی‌خانمانش هم بکنی. و دست آخر هم که دلت خنک نشده به قدر کافی کتاب‌ها را سر به نیست کنی.
خلاصه می‌خواهم بگویم که بدانید که کتاب چیز خوبی‌ست، قدرش را بدانید. 

ترمینولوژی سکس-۱


سک.س، صکس، سkس، صینه، باس.ن، کو..ن، بوث، و بقیه شما. . . .مرده شورتان را ببرد.
مقدمه ۱: باید اعتراف کرد که این مساله را نمیتوان مربوط دانست به فیلترینگ، این داستان این کلمات بسیار قدیمی تر از شروع فیلترینگ است و علاوه بر آن حتی وبلاگ های فیلتر شده هم از همین ترکیب کلمات استفاده میکنند.
مقدمه ۲: هر کلمه با بار معنایی خاصی می آید. سکس با همخوابگی، با عمل شنیع زنا، با گاییدن فرق دارد. زمانی که از این کلمه استفاده میشود معنای ویژه ای قرار است منتقل شود.
اصل مطلب:
زمان خاتمی فرهنگ خاصی بین همه شکل گرفت، من ورودی ۸۰ بودم و اواخرش را دیدم. اما ورودی های ۷۷-۷۸ احتمالاً بیشتر آن دوران را به خاطر دارند. خرده فرهنگی بر علیه رابطه عاشقانه، بر علیه سکس، و به نفع روزنامه و سیاست و کتاب، به نفع گروه های دوستی مختلط با تعداد بالای دوستی و تعداد کم مزدوج، دوران فمینیستهای چادری و ریشوهای نیچه به دست.
آن فرهنگ خیلی هم خوبی داشت، بالاخره نوعی شورش مودبانه بر علیه وضع موجود بود. اما در انتها حمله مداوم آنها به سکس، زیبا بودن (و خیلی مهمتر، سکسی بودن)، مداوم عوض کردن معشوقه ها و بقیه کار دست خودشان داد و خیلی شان را به سال ها محرومیت از سکس کشاند (گاهی حتی تا اواسط دهه ۳۰ زندگی شان).
بعدش البته اوضاع کم کم تغییر کرد. مردم متوجه میشوند که سکس بسیار هم لذتبخش است. و رابطه دهانی گویا حتی از رابطه واژنی هم بهتر است. کم کم دیدها عوض میشود. نامجو از «عشق پانزده سانتی» و «ناله های یار در شب مستی» میخواند (عوض چس ناله هایی که قدیمها رایج تر بود). آدمها راجع به سکس، راجع به عشق، راجع به اینها حرف میزنند.
اما هنوز آن روحیه ضدسکس در عقب ذهن بقیه مانده است، و خط کشی ها هنوز پر رنگ است. قبول کردن ماهیت بیولوژیک سکس مشکل است. قبول کردن این که سکس برای آلبر کامو و محمدجواد رضویان بسیار مشابه است (اگر جفتشان هتروسکچوال باشند، وگرنه کمی فرق میکند) هنوز سخت است. نیاز به دوباره دیوار کشیدن بین گروه نخبه و توده های در هم غلتیننده ی خیابان است. اینجاست که تکنیک جدید به وسط می آید. سکس، تبدیل به همخوابگی نخواهد شد (چون این کلمه یادآور خاطرات شرمسار کننده ی نوجوانی اواخر دهه هفتاد است). اینجاست که سکس تبدیل به سکص میشود. کلمه همان است، اما طوری کدگذاری میشود که از دسترسی آنهایی که به دنبال خودارضایی هستند دور نگه داشته شود. این تصور احمقانه در ذهن همه مانده است که تنها کسی که میخواهد جلق بزند است که سکس را در اینترنت جستجو میکند، در حالی که من مطلب جدی، کوبنده و عمیقی نوشته ام که ارتباطی با تحریک جنسی ندارد (هرچند به نظر میرسد بعضی مینیمال نویس ها نوعی لذت شهوانی میبرند از ارجاعاتشان) و قرار نیست به جلق زدن کسی کمک کند (باز هم روحیه ضد سکسی؟ یا فقط حساسیت روی کاربرد مطالب؟). اینجاست سکس تبدیل به سکض میشود تا دست این جماعت از مطلب دوربماند. سکس کماکان عاری از هر محتوای بیولوژیک است، نوعی موضوع فلسفی یا همچین چیزی هست، نه تخلیه چند گرم ماده ارگانیک از یک لوله غضروفی. هنوز انعکاس دهنده ی همان روحیه دهه هفتادی است، این سکص گفتن چیزی است مثل گفتمان، مثل جامعه مدنی، مثل حسین درخشان متقدم و وبلاگ، مثل اعتراض مسعود کیمیایی.